تبليغاتX
دریای متلاطم

دریای متلاطم

 

اكنون كه مال مني

رويايت را تنگاتنگ رويايم بخوابان

و به عشق و رنج و كار بگو

كه اكنون

همه بايد بخوابند

به عشق بگو ديگر هيچ كسي جز تو

نمي‌تواند در رويايم بگنجد

ما بر فراز رودخانه‌هاي زمان پرواز مي‌كنيم

و هيچ كسي جز تو از ميان تاريكي‌ها با من سفر نخواهد كرد

هيچ كسي جز تو

كه هميشه سبزي، هميشه خورشيدي، هميشه ماهي

حالا كه دستانت مشت خود را باز كرده‌اند

بگذار معني لطيفشان به زمين چكد

و من، به دنبال اشكي كه از تو فرو مي‌چكد

سفر مي‌كنم

اشكي كه مرا

تمام مرا به يغما برد

 

پابلو نرودا

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387 23:29 توسط علی |


عطر جاودان

 

گلهايي بر طراوت پيكرم مي‌رويند 

كه رنگ نوازش دستان تو را دارند  

نيلوفراني بر ساق‌هايم پيچانند

 كه در بوي تو مي‌خزند  

تو گلبرگي جامانده

 در لحظه‌هاي خاطره مني

 كه بوي صد باغ بر مي‌آيد از آن

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387 0:43 توسط علی |


عظمت نگاه

 

در سينه صبوري شب

ياد ماه خفته، بيدار مانده بود

و عشق افسانه مي‌سرود

از پاشه‌هاي نور

باغ ديوانه گشته بود

در عطشان ريشه‌هاي خويش

انگار شرابي پاك

مي‌دويد در تمامي رگ‌هاي تاك

مگر كه دريايي ببارد از آسمان نگاهت،

بر صداي سوخته عشق،

از شرحه‌هاي خاموش سينه فرياد

ورنه درد، پيله خواهد دريد

در حنجره سكوت

و شايد من نيز پس از مرگ زاده شوم

و عشق در تو ميلاد كند

آنگاه كه ابر نگاهت باريدن آغاز مي‌كند!

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387 22:31 توسط علی |


 

به بهانه عشق

به دورآبادي مي روم

كه دل را آذين تماشاي گل مي‌كنند

و به حرمت عشق

پيشاني به خاك مي‌سايند

و براي عاشقان آفتابي دعاي وصل مي‌خوانند

مي روم

به نورآبادي كه مردمانش

فانوس سرخ دلهاشان را

به تمامي سطح شب مي‌آويزند

و نمي‌گذارند كه دل‌هاي عاشق

عشق را در خيال گناه گريه كنند

مي رومُ

پيش از آن كه ناگزير خود را خط بزنم

از هراس خط خوردن

+ نوشته شده در جمعه 17 آبان1387 1:23 توسط علی |


اينکه شاعر بتواند دل آوايش را فرياد زند وآن را به رشته قلم درآورد ، فضايي مي طلبد تا او را به عرش ببرد و شاعرانه اش سازد حال اين دل آوا عاشقانه باشد يا عارفانه و يا ... ؛

در مقال عشق و عرفان، بهترين دستيار شاعر مي تواند تنهايي باشد تا در خلوت خود به معشوق و معبودش بينديشد، ناگاه نيرويي از دلش سرچشمه مي گيرد و به تمام وجودش سرايت مي کند حال مي خواهد زبان بگشايد تا راز دل را فرياد کشد ولي سکوت مي کند ، دست به قلم مي برد و دل آوايش را به روي کاغذ مي افشاند، کمي آرام مي گيرد ولي هنوز دلتنگ است .آري، گمگشته اش را سروده است ولي هنوز نيافته است، اين خود بهانه ايست براي سرودن دل آوايي ديگر...! 

فاضل نظري يکي از شاعران معاصر و باآتيه کشورمان است که اين اصول سه گانه را به خوبي در اشعارش گنجانده است و هر خواننده اي به راحتي مي تواند بدان دست يابد .

                                       

خطا

 

اگر خطا نکنم ، عطر، عطر یار من است

کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟

 

گلی که آمده بر خاک من نمی داند

هزار غنچه خشکیده در کنار من است

 

گل محمدی من، مپرس حال مرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

 

تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد

خود این خلاصه غم های روزگار من است

 

بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم

اگر چه سوخته ام، نوبت بهار من است

 

از ايشان دو مجموعه شعر "اقليت" و"گريه هاي يک امپراتور"

منتشر شده است.

از آنجا که تهيه اين نسخ براي همگان ميسر نيست بنده حقير اشعار مجموعه غزل "گريه هاي يک امپراتور" ايشان را به صورت کتاب الکترونيکي در آوردم  ودر اين پست قرار داده ام تا شما نيز قضاوت کنيد .

ياحق .

دانلود " گریه های یک امپراتور "

+ نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387 0:18 توسط علی |


سلام مرا که چونان تشعشع مهري است از درون من براي تو را بپذير

نمي دانم چرا زندگي اين گونه است

مرا به ژرفاي درونش مي کشاند

گاه رهايم مي کند و گاه درونش حل مي کند

مي ايستم و نظاره مي کنم و گوش فرا مي دهم

سخني نمي گويد

نگاهم نمي کند

مي گريم و فغان مي کنم

 نوازشم نمي کند

بي اختيار به راه خويش مي روم

کسي صدايم مي کند

اين بار هم به حرمت نفسهايي که مي کشم مي ايستم

اما اين بار هم کسي نبود

مي دانم که صداي تو هميشه در من فرياد مي کشد

با تني خسته و نفسي بريده و اشکي چکيده بر صورتم باز هم به راه خويش مي خزم

در امتداد حزن آلود اين زيستن چيست ؟

در انتهاي خويشتنم کيست؟

مرا جسم و جاني نيست

بي حرکت خفته ام دراين درياي متلاطم

مرا از اين امواج سر کش ديوانه وار نجات ده

مرا به ساحلي آرام ببر

و تا ابد بر من بتاب

چونان خورشيدي که تنم را گرم مي کند

و چونان تبسمي که مرا غرق مي کند

و چونان بوسه اي که مرا در عطش داغش ذوب مي کند .


+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387 1:27 توسط علی |


خدایا !

آغاز می کنم این مسیر را با یاد تو.

گم کرده ای دارم

وآن را در هر کجا  جسته ام،

اما هنوز نیافته ام.

چگونه می توانم  آن را بیابم ،

تا تومرا قادر به این کار نگردانی؟

تو به نهانگاه آن آگاه ترینی!

اگر خواست تو بر این است  که آن را نیابم،

خردی مرا عطا کن تا دریابم

که آن هرگز متعلق به من نبوده است.

در این جهان بی کران

آنچه از آن من است،

پیش رویم قرار خواهد گرفت

و آنچه از آن من نیست،

هرگز با من نخواهد  ماند.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387 19:4 توسط علی |


X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387



پیوندها

با تو اما
ترانه تنهایی
موسیقی ایرانی
نوا
دل نوشته ها
شهروند امروز
خوابگرد
دوست دارم دیووووووووونه